غزل شمارهٔ 5189
Toggle stanza 1گردی است صبح ازنفس راستین عشق
11
گردی است صبح ازنفس راستین عشق
داغی است مهر از جگر آتشین عشق
22
قفل درنشاط و سرورست قاف عقل
دندانه کلید بهشت است شین عشق
33
در چشم آفتاب کشد میل خوشه اش
هر دانه ای که غوطه خورد در زمین عشق
44
چون گل تمام پرده گوش است آسمان
از اشتیاق زمزمه دلنشین عشق
55
نزدیک گشته است که چون نار شق شود
این نه صدف ز شوکت در سمین عشق
66
حسن آنچنان که هست تماشای خود نکرد
آیینه دار حسن نشد تا جبین عشق
77
صائب هوای گلشن جنت نمی کند
در مغز هر که ریشه کند یاسمین عشق
Sources
Persian text source: Ganjoor

