Toggle stanza 1
یوسف زندانی ما راحت از دنیا ندید
1

یوسف زندانی ما راحت از دنیا ندید

از عزیزان هیچ کس خوابی برای ما ندید

2

وحشت دیوانه ما را چه نسبت با غزال؟

گرد ما را هیچ کس در دامن صحرا ندید

3

دامن حیرت به دست آورد درین طوفان که موج

محو ساحل تا نشد آسایش از دریا ندید

4

احتیاط شیشه دل سنگ ره ما گشته است

سیل ازان واصل به دریا شد که پیش پا ندید

5

گو بیا زیر لوای عشق عاشق را ببین

هر که کوه قاف را در سایه عنقا ندید

6

سوخت برق بی نیازی خرمن افلاک را

زیر پای خویش آن معشوق بی پروا ندید

7

هر که را چون بید مجنون بر گرفت از خاک عشق

تیغ اگر بارید بر فرق سرش، بالا ندید

8

تیرگی از بخت ما صائب سخن بیرون نبرد

شمع روشن کرد محفل را و پیش پا ندید

Sources

Persian text source: Ganjoor