Toggle stanza 1
ذوق حیرانی به داد چشم خونپالا رسید
1

ذوق حیرانی به داد چشم خونپالا رسید

سینه خم امن شد از جوش، تا صهبا رسید

2

رفته بود از رفتن گل شورش ما کم شود

نوبهار خط به فریاد جنون ما رسید

3

از ملامت شد جنون نارسای ما تمام

شد می پرزور هر سنگی به این مینا رسید

4

صحبت ما دردمندان کیمیای صحت است

مایه درمان شود هرکس به درد ما رسید

5

گوی شهرت می توان بردن ز میدان بی طرف

مفت زد مجنون که پیش از ما به این صحرا رسید

6

گرچه شبنم بود از افتادگان این چمن

از سحرخیزی به خورشید جهان پیما رسید

7

بیکسان صائب نمی باشند بی فریادرس

کوه قاف آخر به داد وحشت عنقا رسید

Sources

Persian text source: Ganjoor