غزل شمارهٔ 1738

Toggle stanza 1
رکاب عزم تو در دست خواب سنگین است
1

رکاب عزم تو در دست خواب سنگین است

وگرنه توسن فرصت همیشه در زین است

2

ز خواب قطع نظر کن که عشق چابک دست

فلاخنی است که سنگش ز خواب سنگین است

3

خزان ز غنچه تصویر راست می گذرد

همیشه جمع بود خاطری که غمگین است

4

حضور عشق بود بیش دور گردان را

که سیل واصل دریا نگشته شیرین است

5

درین دو هفته که مهمان این چمن شده ای

به خنده لب مگشا، روزگار گلچین است

6

به گوش، خنده کبک است ناله عشاق

ترا که پشت به کوه گران تمکین است

7

به غیر حسرت آغوش من حدیثی نیست

کتابه ای است که مناسب به خانه زین است

8

هر آنچه می طلبی از گشاده رویان خواه

که فیض صبح دهد جبهه ای که بی چین است

9

گل از ترانه بلبل فراغتی دارد

علاج شکوه بیهوده گوش سنگین است

10

نخفت فتنه آن چشم از دمیدن خط

فسانه ای است که خواب بهار شیرین است

11

گل همیشه بهارست روی بی برگان

اگر دو روز گل اعتبار رنگین است

12

بگیر جان و بده بوسه ای در آخر حسن

که این متاع درین چند روز شیرین است

13

پیاله می زند از خون گرم خود در خواب

ز بس که دیده پرویز محو شیرین است

14

نظر به جوش خریدار نیست یوسف را

کلام صائب ما بی نیاز تحسین است

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…