غزل شمارهٔ 5732
Toggle stanza 1چنان که نیل بود مانع رسیدن چشم
11
چنان که نیل بود مانع رسیدن چشم
به خط رخ تو امان یافت از گزیدن چشم
22
شب گذشته کجا بوده ای که خوابیده است
بساط سبزه خط تو از چریدن چشم
33
ز دل چو آیینه چینم بساط حیرانی
نه شبنم که قناعت کنم به دیدن چشم
44
به آه و ناله محال است مهربان گردد
بتی که رام نشد از فسون دمیدن چشم
55
به بال بسته چه پرواز می توان کردن
چه قطع راه توان کرد از دویدن چشم
66
مباش بی حرکت زینهار کز گلشن
به آفتاب رسد شبنم از پریدن چشم
77
به روشنایی دل می توان جهان را دید
و گرنه سهل بود دیدن و ندیدن چشم
88
زبان و گوش چه حاجت چو هست بینایی
که با نگاه بود گفتن و شنیدن چشم
99
خبر ز گردش پرگار می دهد مرکز
دلیل رفتن دلهاست آرمیدن چشم
1010
شریف را به خسیس احتیاج می افتد
که برگ کاه بود داروی پریدن چشم
1111
چو مشت سرمه غبار وجود من صائب
به باد می رود از یک نفس کشیدن چشم
Sources
Persian text source: Ganjoor

