غزل شمارهٔ 5733
Poet: Saib
Toggle stanza 1مرا که گفت که دست از عنان یار کشم
11
مرا که گفت که دست از عنان یار کشم
کشد رقیب رکاب و من انتظار کشم
22
مرا که هست میسر سبوکشی در دیر
چه لازم است که درد سر خمار کشم
33
مرا که صبحت داغی همیشه داشتهام
چه اوفتاده که دامن ز لالهزار کشم
44
مرا که دست و دل از روزگار سرد شده است
چسان به رشته گهرهای آبدار کشم
55
مرا که زندگی از آتش است همچون شمع
چرا ز شعله برون رخت چون شرار کشم
66
ز شوربختی من هر حباب گردابی است
چگونه کشتی ازین ورطه بر کنار کشم
77
اگر نه خاطر روی تو در میان باشد
به روی آینه دل خط غبار کشم
88
چو خار خشک سزاوار سوختن شدهام
عبث چه منت مشاطه بهار کشم
99
به مصر رفتم و از مشتری ندیدم روی
متاع آینه خود به زنگبار کشم
1010
به یک نسیم توجه ز خاک بردارم
ز ضعف پا به زمین چند چون غبار کشم
1111
ندیده هجر دل ناز پرورم صائب
عجب نباشد اگر نالههای زار کشم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

