غزل شمارهٔ 3962

Toggle stanza 1
اگر چه روی من از درد زعفرانی بود
1

اگر چه روی من از درد زعفرانی بود

خمیرمایه صد رنگ شادمانی بود

2

ز خشک مغزی پیری مرا یقین گردید

که در سیاهی مو آب زندگانی بود

3

فغان که جامه فانوس شمع هستی من

ز روزگار همین آستین فشانی بود

4

سخن گسسته عنان راه حرف خارستان

مدار زندگانی من به پاسبانی بود

5

تمتعی که ازین خاکدان رسید به من

سبک رکابتر از گرد کاروانی بود

6

فتاد از نظرم تا ز خون تهی شد دل

سبوی باده سبکروح از گرانی بود

7

به جرم هرزه درایی گداختند مرا

زبان شکوه من گرچه بی زبانی بود

8

من آن نیم که به نیرنگ دل دهم به کسی

بلای چشم کبود تو آسمانی بود

9

به بوسه ای نزدی مهر برلبم هرگز

همیشه لطف تو با دوستان زبانی بود

10

زپرده شعله دیدار کار خود می کرد

جواب موسی ما گرچه لن ترانی بود

11

ازان به تیغ زبان شد جهان ستان صائب

که مدح گستر عباس شاه ثانی بود

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…