غزل شمارهٔ 2178
Toggle stanza 1در زیر فلک نیست اگر همنفسی هست
11
در زیر فلک نیست اگر همنفسی هست
در پرده غیب است اگر دادرسی هست
22
بیرون چه کشی دلو تهی از چه کنعان؟
غافل مشو از یاد خدا تا نفسی هست
33
زخمی است که الماس در او ریشه دوانده است
تا در دل مجروح، هوا و هوسی هست
44
زنهار چو صید حرم از کوی خرابات
مگذار برون پای طلب تا عسسی هست
55
بر مرغ گرفتار، فضای قفس تنگ
گلزار بهشت است اگر هم قفسی هست
66
بر سیل سبکسیر شود خار پر و بال
سهل است اگر در ره ما خار و خسی هست
77
در ترک تمنا بود آسودگی دل
تلخ است شکر خواب به هر جا مگسی هست
88
بی جذبه محال است ز دل ناله برآید
فریاد، دلیل است که فریادرسی هست
99
چون مهلت اوراق خزان دیده دو روزی است
در قافله عمر اگر پیش و پسی هست
1010
این است که گاهی به دعا یاد نمایند
از مستمعان صائب اگر ملتمسی هست
Sources
Persian text source: Ganjoor

