غزل شمارهٔ 3843
Poet: Saib
Toggle stanza 1زگریه آینه هر دلی که روشن شد
11
زگریه آینه هر دلی که روشن شد
چو اشک، مردمک حلقه های شیون شد
22
چراغ روز بود آفتاب در نظرش
ز سرمه دل شب دیده ای که روشن شد
33
هزار آه شود گر ز دل کشم یک آه
مرا که خانه چو مجمر تمام روزن شد
44
مشو ز هم گهران دور تا رسی به کمال
که دانه از اثر اتفاق خرمن شد
55
کشید پنجه خونین شفق به رخسارش
چو صبح هر که درین عهد پاکدامن شد
66
مرا که مرکز پرگار حیرتم چون خال
ازین چه سود که آن کنج لب نشیمن شد
77
به من زبان ملامت چه می تواند کرد
که پوست بر تنم از زخم تیر جوشن شد
88
چه نسبت است به منصور سوز عشق مرا
ز گرمی نفسم دار نخل ایمن شد
99
ز بار دل سر زلف تو شوختر گردید
شکست شهپر پرواز این فلاخن شد
1010
گرفت از جگر گرم ما نفس صائب
چراغ هر که درین روزگار روشن شد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

