Toggle stanza 1
از تن خاکی دل صد پاره می آید برون
1

از تن خاکی دل صد پاره می آید برون

این شرر آخر ز سنگ خاره می آید برون

2

نیست از بخت سیه دلهای روشن را غبار

روشن از خاکستر آتشپاره می آید برون

3

دل مخور ز اندیشه روزی که گندم از زمین

سینه چاک از شوق روزی خواره می آید برون

4

غنچه چون گل شد، ز حفظ بوی خود عاجز شود

آه بی تاب از دل صد پاره می آید برون

5

زان دل سنگین اگر جویم ترحم دور نیست

مومیایی هم ز سنگ خاره می آید برون

6

می شود در بی کسی این چشمه رحمت روان

شیرکی ز انگشت در گهواره می آید برون؟

7

چون حبابی می تواند بحر را در بر کشید؟

از تماشای تو کی نظاره می آید برون؟

8

می دهم تصدیع صائب چاره جویان را عبث

از علاج درد من کی چاره می آید برون؟

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 6153 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood