غزل شمارهٔ 4584
Toggle stanza 1از خرام ناز منت بر زمین دارد بهار
11
از خرام ناز منت بر زمین دارد بهار
هر طرف صد خرمن گل خوشه چین دارد بهار
22
تختش از بادست و چتر از ابر و لشکر از پری
اسم اعظم چون سلیمان بر نگین دارد بهار
33
یک نفس یک جا ز شوخیها نمی گیرد قرار
طرفه گلگونها ز گل در زیر زین دارد بهار
44
می تواند یک نفس تسخیر کرد آفاق را
صبح اقبالی چو شاخ یاسمین دارد بهار
55
نامه ای سربسته از هر غنچه نشکفته ای
از برای بلبلان در آستین دارد بهار
66
از دل و دین می کند بی برگ هر کس را که یافت
دست تاراج خزان در آستین دارد بهار
77
خنده های دلگشا صائب بود در سینه اش
گر به ظاهر بر جبین از غنچه چین دارد بهار
Sources
Persian text source: Ganjoor

