Toggle stanza 1
دعوی بوسه به آن غنچه دهن نتوان کرد
1

دعوی بوسه به آن غنچه دهن نتوان کرد

در میان چون نبود هیچ، سخن نتوان کرد

2

بس که تقریب پی آب شدن می جوید

نگه گرم به آن سیب ذقن نتوان کرد

3

خلوتی نیست که خالی ز سخن چین باشد

پیش آیینه درین عهد سخن نتوان کرد

4

ای که بر آتش گل داشته ای دست از دور

خنده بر ناله مرغان چمن نتوان کرد

5

دعوی خون من و وعده دلدار یکی است

که به افسون مه و سال کهن نتوان کرد

6

هر کجا خامه صائب بگشاید سر حرف

سخن از خسرو (و) افکار (حسن) نتوان کرد

Sources

Persian text source: Ganjoor