غزل شمارهٔ 5922
Toggle stanza 1از صبر عنان دل خود کام گرفتیم
از صبر عنان دل خود کام گرفتیم
آن طایر وحشی به همین دام گرفتیم
بردانه نا پخته دویدیم چو آدم
ما کار خود از روز ازل خام گرفتیم
هر چند چو دستار شد از گریه بسیار
از دیده خود جامه احرام گرفتیم
بودیم سبکسر چو سپند از رگ خامی
از سوختگی دامن آرام گرفتیم
دیدیم زمین تخته مشق است فلک را
ننشسته درین خانه ره بام گرفتیم
شد لخت جگر تا به لب خویش رساندیم
هر لقمه که از خلق به ابرام گرفتیم
مخمور ز نقل و می روشن نگرفته است
فیضی که ازان چشم چو بادام گرفتیم
سودیم به گردون کله از فخر چو خورشید
تا بوسه چند از لب آن بام گرفتیم
از چشمه کوثر طمع خام نداریم
ما داد خود اینجا ز لب جام گرفتیم
چون فاخته از رتبه اقبال محبت
جا در بر آن سرو گل اندام گرفتیم
پروانه صفت صدق طلب رهبر ما شد
صائب خط پروانگی از شام گرفتیم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ما ترک رضای دل خودکام گرفتیم
در زاویه نیستی آرام گرفتیم
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1264
تا ما به سر کوی تو آرام گرفتیم
اندر صف دلسوختگان نام گرفتیم
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 277
ما چاشنی بوسه ز دشنام گرفتیم
فیض شکر از تلخی بادام گرفتیم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5923
Sources
Persian text source: Ganjoor

