غزل شمارهٔ 1985
Toggle stanza 1هر کس بیاض گردن او را ندیده است
11
هر کس بیاض گردن او را ندیده است
افسانه ای ز صبح قیامت شنیده است
22
آفاق محو قد قیامت خرام اوست
این مصرع بلند به عالم دویده است
33
آب حیات، خشک بود در مذاق او
هر کس به مستی آن لب میگون مکیده است
44
جز سبز تلخ من که برآورده است خط
تیغ سیاه تاب به جوهر که دیده است
55
خونی که مشک گشت دلش می شود سیاه
زان سفله کن حذر که به دولت رسیده است
66
معیار آرمیدگی مجلس است شمع
تا دل بجاست وضع جهان آرمیده است
77
صائب ز برگریز برد فیض نوبهار
چون غنچه هر که سر به گریبان کشیده است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

