غزل شمارهٔ 4643
Toggle stanza 1می شوی آواره از عالم عنان ما مگیر
11
می شوی آواره از عالم عنان ما مگیر
راه بر سیلی که دارد روی دریا مگیر
22
بخیه منت جراحت را کند ناسورتر
رشته از مریم مخواه و سوزن از عیسی مگیر
33
رتبه کامل عیاران ازمحک ظاهر شود
تن به سنگ کودکان ده ،دامن صحرامگیر
44
گریه های تلخ دارد خنده های شکرین
گردهد دامن به دستت گل ز استغنامگیر
55
دوزخ نقدست صحبت با خدا بیگانگان
رحم برخود کن ،درین زندان وحشت جامگیر
66
جوش این میخانه از رخسار آتشناک توست
ای بهشتی روی از خاک شهیدان پامگیر
77
می کند ناسور داغ تشنگی راآب شور
چون صدف دندان به دل نه ،آب از دریامگیر
88
می شود آخر بیابان مرگ، جویای سراب
رحم اگر برپای خود داری پی دنیامگیر
99
در سیاهی یافت صائب خضر آب زندگی
هیچ دامانی بغیر از دامن شبهامگیر
Sources
Persian text source: Ganjoor

