Toggle stanza 1
کسی که بوسه بر آن لعل جانفزا زده است
1

کسی که بوسه بر آن لعل جانفزا زده است

چو خضر غوطه به سر چشمه بقا زده است

2

ز عطسه غنچه نشکفته در چمن نگذاشت

به کاکل که شبیخون دگر صبا زده است؟

3

نموده است گل آلود آب حیوان را

به زیر تیغ تو هر کس که دست و پا زده است

4

به چشم سخت فلک آب رحم می گردد

کدام سنگدل آتش به کشت ما زده است؟

5

به باد رفت سر غنچه تا دهن وا کرد

که خنده ای ز ته دل به مدعازده است؟

6

ز آفتاب حوادث کباب زود شود

کسی که خواب به سر سایه هما زده است

7

سفینه ای است درین بحر بیکنار مرا

که تخته بر سر تدبیر ناخدا زده است

8

ز خون بی ادب خویش می کشم خجلت

که بوسه بر کف پای تو چون حنا زده است

9

به سعی وا نشود دل، وگرنه دانه من

چو آب، قطره درین هفت آسیا زده است

10

ز پیش زود رود پای کوته اندیشی

که تکیه در ره سیلاب بر عصا زده است

11

برون ز بحر گهر می رود به دست تهی

حباب وار گره هر که بر هوا زده است

12

ز خواب امن کسی بهره می برد صائب

که پشت پای به دنیای بیوفا زده است

Sources

Persian text source: Ganjoor