Toggle stanza 1
من و راهی که ز سر سنگ نشانش باشد
1

من و راهی که ز سر سنگ نشانش باشد

برق خنجر بلد راهروانش باشد

2

کی عنانداری بیتابی ما خواهد کرد؟

آن که از رفتن دل آب روانش باشد

3

از عقیقی است مرا بوسه توقع که سهیل

یکی از جمله خونابه کشانش باشد

4

نتوان یافت ز پیچیدگی افکار مرا

راه فکر من اگر موی میانش باشد

5

هر که چون جام درین بزم تهی چشم افتاد

چشم پیوسته به دست دگرانش باشد

6

سرد مهری چه کند با دل آزاده ما؟

این نه سروی است که پروای خزانش باشد

7

تیر آهش ز دل سنگ ترازو گردد

هر که از قامت خم گشته کمانش باشد

8

می برد تربتش از نوحه گران گویایی

هر که گنجینه اسرار نهانش باشد

9

از ته دل چقدر خنده تواند کردن؟

نوبهاری که به دنبال، خزانش باشد

10

حسن غافل نشود از دل عاشق صائب

که کماندار توجه به نشانش باشد

Sources

Persian text source: Ganjoor