غزل شمارهٔ 3440
Poet: Saib
Toggle stanza 1دایم از فکر سفر پیر مشوش باشد
11
دایم از فکر سفر پیر مشوش باشد
قامت خم شده را نعل در آتش باشد
22
دامن سوختگی را مده از کف زنهار
که به قدر رگ خامی ره آتش باشد
33
پاک کن از رقم دانش رسمی دل را
خانه آینه حیف است منقش باشد
44
در سفر راهرو از خویش خبردار شود
کجی تیر نهان در دل ترکش باشد
55
عشق حیف است بر آن دل که ندارد دردی
این نه عودی است که شایسته آتش باشد
66
دردسر بیش کند صندل درد سر عام
ما و آن نخل درین باغ که سرکش باشد
77
می کشد سلسله موج به دریای گهر
جای رشک است بر آن دل که مشوش باشد
88
از می لعل رخ هر که نگرداند رنگ
پیش ما همچو طلایی است که بی غش باشد
99
دل ما با غم و اندوه بدآموز شده است
نیست ما را به خوشی کار، ترا خوش باشد
1010
گرچه در روی زمین نیست حضوری صائب
خوش بود عالم اگر وقت کسی خوش باشد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

