غزل شمارهٔ 4563
Toggle stanza 1می پرستان را به دل ننشیند از دشمن غبار
11
می پرستان را به دل ننشیند از دشمن غبار
زود بر در می زند از خانه روشن غبار
22
کار مشکل را به همت می توان از پیش برد
می کند در کشور ما رخنه در آهن غبار
33
آن سیه روزم که از هر جا که خیزد سیل غم
در مصیبت خانه ام افشاند از دامن غبار
44
خاکساران از دل ما زنگ کلفت می برند
در دیار ما کند آیینه را روشن غبار
55
بس که راه عشق را افتان و خیزان می روم
می رود در هر قدم سبقت کند بر من غبار
66
یک نظر دزدیده در صبح بنا گوش تو دید
پرتو خورشید شد در دیده روزن غبار
77
چون شوم صائب غبار خاطر یاران، که من
شسته ام با اشک شادی از رخ دشمن غبار
Sources
Persian text source: Ganjoor

