غزل شمارهٔ 2373
Poet: Saib
Toggle stanza 1شورش سودا مرا از قید تن آزاده کرد
11
شورش سودا مرا از قید تن آزاده کرد
از سر خم خشت را آواره جوش باده کرد
22
کم نشد چون غنچه گل برگ عیش از خانه اش
هر که از گلشن قناعت با دل نگشاده کرد
33
خاکساری سایه را باشد حصار عافیت
چرخ نتواند ستم بر مردم افتاده کرد
44
بر لبش از مهر تابان مهر خاموشی زدند
صبح از نقش کواکب تا ورق را ساده کرد
55
دامن افتادگی از کف مده کاین کیمیا
از برای سربلندان خاک را سجاده کرد
66
پشت بر دیوار دادم تا نظر کردم که بحر
از صدف گهواره در یتیم آماده کرد
77
می شود صائب به اندک جنبشی پا در رکاب
هر که چون نخل خزان برگ سفر آماده کرد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

