غزل شمارهٔ 3879
Poet: Saib
Toggle stanza 1کریم اوست که خود را بخیل می داند
11
کریم اوست که خود را بخیل می داند
عزیز اوست که خود را ذلیل می داند
22
درین محیط چو غواص هر که محرم شد
نفس کشیدن خود قال وقیل می داند
33
کسی که آتش خشم و غضب فرو خورده است
میان شعله حضور خلیل می داند
44
خوشم به گریه خونین که آن بهشتی روی
سرشک تلخ مرا سلسبیل می داند
55
ازین سیاه درونان به اهل دل بگریز
که کعبه چاره اصحاب فیل می داند
66
کبودی رخ خود را زسیلی اخوان
عزیز مصر به از رود نیل می داند
77
سفینه ای که به گل در کنار ننشسته است
چه قدر بادمراد رحیل می داند
88
ز چرخ کام به شکر دروغ نتوان یافت
که راه حیله سایل بخیل می داند
99
زبان راه بیابان اگر چه پیچیده است
به صد هزار روایت دلیل می داند
1010
امید رحم ز خورشید طلعتی است مرا
که خون شبنم گل را سبیل می داند
1111
دلی که محرم اسرار غیب شد صائب
نسیم را نفس جبرئیل می داند
Sources
Persian text source: Ganjoor

