Toggle stanza 1
گاهی رهین ظلمت و گه محو نور باش
1

گاهی رهین ظلمت و گه محو نور باش

گاهی چراغ ماتم و گه شمع سور باش

2

شیر و شکر به طفل مزاجان سبیل کن

قانع ز خوان رزق به هر تلخ و شور باش

3

کشتی چو باخت لنگر خود،زود بشکند

زنهار در کشاکش دوران صبور باش

4

بستان ز خلق خام و بده پخته در عوض

سر گرم خوش معاملگی چون تنور باش

5

چشم کلیم چون ید بیضا سفید شد

رخ بر فروز وحوصله پرداز طور باش

6

باری چو ره به محفل قربت نمی دهند

از دور دیده بان نگه های دور باش

7

دور شعور چون به نهایت رسیده است

صائب تو نیز چون دگران بی شعور باش

Sources

Persian text source: Ganjoor