غزل شمارهٔ 3892
Toggle stanza 1به زلف سنبل وخط بنفشه کی پیچم
11
به زلف سنبل وخط بنفشه کی پیچم
مرا که ذوق پریشانی دماغ نماند
22
چه سیل بود که از کوهسار حادثه ریخت
که در فضای زمین گوشه فراغ نماند
33
مباد چشم بدی در کمین عشرت کس
نمک به زخم من از چشم شور داغ نماند
44
دگر کسی ز کریمان چه طرف بربندد
درین زمانه که دست ودل ایاغ نماند
55
در آن حریم که صائب چراغ کلک افروخت
ز پرفشانی پروانه یک چراغ نماند
66
بهار رفت وگل افشانی دماغ نماند
شراب در قدح ونوردر چراغ نماند
77
معاشران سبکسیر از جهان رفتند
بغیر آب روان هیچ کس به باغ نماند
88
چنان فسرده دلی اهل بزم را دریافت
که بوی سوختگی در گل چراغ نماند
Sources
Persian text source: Ganjoor

