غزل شمارهٔ 6840
Toggle stanza 1غنچه را راه در آن چاک گریبان ندهی
11
غنچه را راه در آن چاک گریبان ندهی
به کف طفل نوآموز گلستان ندهی
22
دست بیعت به گل داغ چو دادی، زنهار
فرصت بند گشودن به گریبان ندهی
33
می خورد شهر به هم گر تو ستمگر یک روز
سیل زنجیر جنون سر به بیابان ندهی
44
سینه بر سینه خم گر چو فلاطون بنهی
خشت خم را به کتب خانه یونان ندهی
55
از دلت چشمه زمزم نبرد گرد ملال
اگر از آبله آبی به مغیلان ندهی
66
گر به صحرای تعلق گذر افتد ناچار
خار را فرصت گیرایی دامان ندهی
77
می چکد شور قیامت ز شکرخنده او
دل مجروح به آن پسته خندان ندهی
88
ای فلک در گذر از قسمت ما، شرم بدار
چند در کاسه خود دست به مهمان ندهی؟
99
نان و دندان به هم ار می دهیم احسان است
چند نان بخشیم ای سفله و دندان ندهی؟
1010
صائب از سوختگی گر به سرت دودی هست
مشت خاک سیه هند به ایران ندهی
Sources
Persian text source: Ganjoor

