Toggle stanza 1
غنچه را راه در آن چاک گریبان ندهی
1

غنچه را راه در آن چاک گریبان ندهی

به کف طفل نوآموز گلستان ندهی

2

دست بیعت به گل داغ چو دادی، زنهار

فرصت بند گشودن به گریبان ندهی

3

می خورد شهر به هم گر تو ستمگر یک روز

سیل زنجیر جنون سر به بیابان ندهی

4

سینه بر سینه خم گر چو فلاطون بنهی

خشت خم را به کتب خانه یونان ندهی

5

از دلت چشمه زمزم نبرد گرد ملال

اگر از آبله آبی به مغیلان ندهی

6

گر به صحرای تعلق گذر افتد ناچار

خار را فرصت گیرایی دامان ندهی

7

می چکد شور قیامت ز شکرخنده او

دل مجروح به آن پسته خندان ندهی

8

ای فلک در گذر از قسمت ما، شرم بدار

چند در کاسه خود دست به مهمان ندهی؟

9

نان و دندان به هم ار می دهیم احسان است

چند نان بخشیم ای سفله و دندان ندهی؟

10

صائب از سوختگی گر به سرت دودی هست

مشت خاک سیه هند به ایران ندهی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور