غزل شمارهٔ 5873
Toggle stanza 1هموار از درشتی چرخ دغا شدیم
11
هموار از درشتی چرخ دغا شدیم
صد شکر رو سفید ازین آسیا شدیم
22
فرصت نداد تیغ که بالا کنیم سر
زان دم که چون قلم به سخن آشنا شدیم
33
از قطع ره به منزل اگر رهروان رسند
ما رفته رفته دور ز منزل چرا شدیم؟
44
از هیچ دیده قطره آبی نشد روان
در سنگلاخ دهر اگر توتیا شدیم
55
دستش به چیدن سر ما کار تیغ کرد
چون گل به روی هر که درین باغ وا شدیم
66
پهلو تهی ز سنگ حوادث نساختیم
خندان چو دانه در دهن آسیا شدیم
77
افتاده است رتبه افتادگی بلند
پر دست و پا زدیم که بی دست و پا شدیم
88
با کاینات بر در بیگانگی زدیم
تا آشنا به آن نگه آشنا شدیم
99
مغزی نداشتیم که گردیم رو سفید
چون تخم پوچ منفعل از آسیا شدیم
1010
درد سخن علاج ندارد، و گرنه ما
صائب رهین منت چندین دوا شدیم
Sources
Persian text source: Ganjoor

