غزل شمارهٔ 1522
Poet: Saib
Toggle stanza 1آن که در جام خضر آب بقا ریخته است
11
آن که در جام خضر آب بقا ریخته است
به لب تشنه ما زهر فنا ریخته است
22
ما نه امروز کبابیم، که معمار ازل
رنگ افلاک ز خاکستر ما ریخته است
33
طفلی و سنگ و گهر در نظرت یکسان است
تو چه دانی که درین خاک چها ریخته است!
44
نیست پرواز به بال دگران شیوه من
ورنه در سایه من بال هما ریخته است
55
خاک را دست به افسردن این آتش نیست
خون عشاق عیان است کجا ریخته است
66
ما نه آنیم که بر برگ بلرزیم چو بید
بارها دامن گل از کف ما ریخته است
77
صائب از چشمه آیینه کجا گیرد آب؟
آن که در شوره زمین آب بقا ریخته است
Sources
Persian text source: Ganjoor

