Toggle stanza 1
آن که در جام خضر آب بقا ریخته است
1

آن که در جام خضر آب بقا ریخته است

به لب تشنه ما زهر فنا ریخته است

2

ما نه امروز کبابیم، که معمار ازل

رنگ افلاک ز خاکستر ما ریخته است

3

طفلی و سنگ و گهر در نظرت یکسان است

تو چه دانی که درین خاک چها ریخته است!

4

نیست پرواز به بال دگران شیوه من

ورنه در سایه من بال هما ریخته است

5

خاک را دست به افسردن این آتش نیست

خون عشاق عیان است کجا ریخته است

6

ما نه آنیم که بر برگ بلرزیم چو بید

بارها دامن گل از کف ما ریخته است

7

صائب از چشمه آیینه کجا گیرد آب؟

آن که در شوره زمین آب بقا ریخته است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور