غزل شمارهٔ 4364
Toggle stanza 1از خال توان راه به آن کنج دهان برد
11
از خال توان راه به آن کنج دهان برد
بی خضر به سرچشمه جان پی نتوان برد
22
بیرون سری از سبزه خط تو نبردم
هر چند سوادم سبق از آب روان برد
33
چون کار برآن کنج دهن تنگ نگردد
مور خط اوره به شکر خند نهان برد
44
غم از دل ما کم نکند خنده که تلخی
از طینت بادام به شکر نتوان برد
55
از من قدمی چند بود سنگ نشان پیش
از بس به رهش پای مرا خواب گران برد
66
تا چند بود گوش برآواز شکستن
رنگ از رخ من شکوه به دیوان خزان برد
77
روزی که کمر بست میانش به نزاکت
آن روز دل صائب مسکین ز میان برد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

