غزل شمارهٔ 603
Toggle stanza 1عرق به چهره نشسته است آن پریوش را
11
عرق به چهره نشسته است آن پریوش را
که دیده است به این آبداری آتش را؟
22
ز عکس خویش در آیینه روی می پوشد
چگونه رام توان کرد آن پریوش را؟
33
مکن اشاره ابرو به کار بوالهوسان
مزن به صید زبون، تیر روی ترکش را
44
گهر به رشته برون آید از پریشانی
به زلف یار گذار این دل مشوش را
55
نیام سوز بود تیغ برق بی زنهار
نهان چگونه توان داشت عشق سرکش را؟
66
زمال، حرص محال است سیر چشم شود
که سوختن نبود اشتهای آتش را
77
ز دل میار نسنجیده حرف را به زبان
عنان کشیده نگه دار اسب سرکش را
88
به خاکساری ما صرفه نیست خندیدن
مکن به جام سفالین شراب بی غش را
99
گهر به سنگ زدن صائب از بصیرت نیست
مخوان به مردم بی درد شعر دلکش را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
شکیب نیست ز معشوق، عشق سرکش را
که سوختن نبود اشتهای آتش را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 601
ز آه سرد چه پرواست حسن سرکش را؟
نسیم، بال و پر سرکشی است آتش را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 602
ز گریه سرکشی افزود آن پریوش را
که شعله ور کند اشک کباب، آتش را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 604

