غزل شمارهٔ 1058

Poet: Saib

Metre: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

Rhyme: ناست

Poems with the same metre and rhyme: 15

Poetic form: Ghazal

Reciter: عندلیب
Toggle stanza 1
تن چون شد از زخم جوهردار، حصن آهن است
1
تن چون شد از زخم جوهردار، حصن آهن است
دل مشبک چون شد از پیکان، دعای جوشن است
2
دست خالی در محیط مایه دار عشق نیست
هر حباب او به گوهر چون صدف آبستن است
3
هر که ترک تن نکرد از زندگانی برنخورد
راحتی گر هست کفش تنگ را در کندن است
4
نور عشق از رهگذار داغ می افتد به دل
خانه دربسته دل را همین یک روزن است
5
نقش پا همراه رهرو گر نباشد گو مباش
ما به ظاهر گر زمین گیریم، دل در رفتن است
6
می کند کار شراب تلخ، آب بی لجام
این سخن از مستی ارباب دولت روشن است
7
نفس سرکش چون غنی شد راه را گم می کند
تنگدستی در حقیقت رایض این توسن است
8
خوشه چین از ترکتاز حادثات آسوده است
برق عالمسوز دایم در کمین خرمن است
9
ناله مظلوم در ظالم سرایت می کند
زین سبب در خانه زنجیر دایم شیون است
10
سایه خورشید کمتر می شود وقت زوال
تنگ گیری اهل دولت را دلیل رفتن است
11
تیر کج را آرزوی سیر رسوا می کند
پرده پوش پای خواب آلود طرف دامن است
12
گوشه گیری آب حیوان است بخت سبز را
ایمن از مردن بود فیروزه تا در معدن است
13
زیر پا هرگز نبینم در سفر چون گردباد
چشم حیرانی است هر چاهی که در راه من است
14
زهر دنیا گرچه کم می گردد از تریاق عقل
بهترین افسون مار از دست خود افکندن است
15
تنگی از گردون ز ناهمواری خود می کشی
رشته هموار را جولان به چشم سوزن است
16
عاقلان را در زمین دانه سوز روزگار
بهترین تخمی که افشانند، دست افشاندن است
17
بیخودی دارد به روی دست خود چون گل مرا
ور نه خار این بیابان تشنه خون من است
18
فارغم صائب ز نیرنگ خزان و نوبهار
من که چون آیینه باغ دلگشایم گلخن است

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

زندگی را شغل پرواز فنا جزوتن است

با نفس‌،‌سرمایه‌ای ‌گر هست ‌ازخود رفتن ‌است

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 538

می‌روم از خو‌یش ‌و حسرت گر‌م‌ اشک افشاندن است

در رهت ما را چو مژگان‌ گریه گرد دامن است

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 539

بسکه آفت ما ضعیفان را حصار آهن است

چشم زخمی‌گر هجوم آرد دعای جوشن است

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 540

چون حباب آیینهٔ مااز خموشی روشن‌است

لب به هم بستن چراغ عافیت را روغن است

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 541

کینه را در دامن دلهای سنگین مسکن است

هر‌کجا تخم شرردیدیم سنگش خرمن است

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 542

آتش اندر خرمن ما زد رخت وین روشن است

خال مشکین تو بر رخ دانه ای زین خرمن است

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 143

تا خیال آن بت قصاب در چشم من است

زین سبب چشمم همیشه همچو رویش روشن است

SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 45

راه فقر است ای برادر فاقه در وی رفتن است

وندرین ره نفس کُش، کافر ز بهر کشتن است

SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 76

جان غافل را سفر در چار دیوار تن است

پای خواب آلود را منزل کنار دامن است

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1051

هستی دنیای فانی انتظار مردن است

ترک هستی ز انتظار نیستی وارستن است

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1052

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor