غزل شمارهٔ 5432
Toggle stanza 1خاکمال دشمن سرکش به تمکین می دهم
11
خاکمال دشمن سرکش به تمکین می دهم
در گذار سیل، داد خواب سنگین می دهم
22
گردم آبی درین بستان چو گلبن می خورم
از برومندی عوض گلهای رنگین می دهم
33
بوی خود چون گل چرا از بلبلان دارم دریغ؟
من که بی منت سر خود را به گلچین می دهم
44
هرچه از شبها به بیداری سر آید نعمت است
من نه از تن پروری تغییر بالین می دهم
55
در بهای بوسه حیرانم چه سازم چون کنم
من که بهر حرف تلخی جان شیرین می دهم
66
چون طلا گردید دست افشار، می گردد عزیز
اختیار دل به آن دست نگارین می دهم
77
گرچه خود خون می خورم از تنگدستی چون عقیق
تشنه جانان را به آب خشک تسکین می دهم
88
پیش اهل دل ز زهد خشک می گویم سخن
جلوه در میدان آتش اسب چوبین می دهم
99
از زبان یار می گویم به دل پیغامها
خاطر خود را به حرف و صوت تسکین می دهم
1010
بس که صائب تشنه خون خودم از بیغمی
سر چو گل با چهره خندان به گلچین می دهم
Sources
Persian text source: Ganjoor

