Toggle stanza 1
تدبیر محال است به تقدیر برآید
1

تدبیر محال است به تقدیر برآید

رو به چه خیال است که با شیر برآید

2

در دیده حیرت زدگان فرش بود حسن

چون عکس ز آیینه تصویر برآید

3

در سلسله یک جهتان نیست دورنگی

یک ناله ز صد حلقه زنجیر برآید

4

از هرزه درایی اثر از بانگ جرس خاست

بسیار چو شد ناله ز تأثیر برآید

5

از خامه خویش است مرا رزق مهیا

چون طفل ز انگشت مرا شیر برآید

6

ساکن نشود گرمی عشق از سخن سرد

مشکل به تب شیر طباشیر برآید

7

از سینه برون می جهد اسرار حقیقت

زنجیر کی از عهده این شیر برآید

8

در صومعه هر کس رود از کوی خرابات

هر چند جوانبخت بود پیر برآید

9

گیرم به زبان آورم از دل سخن شوق

آن کیست که از عهده تحریر برآید

10

از آه من انداخت سپر چرخ مقوس

چون پشت کمان با دم شمشیر برآید

11

دیر آمدن هدیه رحمت ز گرانی است

نومید مشو کام تو گر دیر برآید

12

از گریه اگر سبز کند روی زمین را

صائب چه خیال است ز تقصیر برآید

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…