غزل شمارهٔ 4081

Toggle stanza 1
نالان مباد هر که به فریاد من رسد
1

نالان مباد هر که به فریاد من رسد

دردش مباد هر که به درد سخن رسد

2

انداز ساق عرش کمین پایه من است

چون دست فکرتم به کمند سخن رسد

3

چون گل برآورم ز گریبان خاک سر

دست نسیم اگر به گریبان من رسد

4

بیگانه را به جلوه گه یار ره مباد

سوزم اگر نسیم به پای لگن رسد

5

زنهار از لباس برآ ای صبا ز مصر

چشم بدی مباد به آهن پیرهن رسد

6

چون میوه داغدار شد افتد زاعتبار

مگذار دست بوسه به سیب ذقن رسد

7

هر برگ لاله ای که سیاهی کند ز دور

چون واشکافی از جگر کوهکن رسد

8

روزی که زخم من دهن شکوه واکند

چندین هزار نافه مشک ختن رسد

9

با این سربریده چه غماز پیشه است

مگذار پای شمع به آن انجمن رسد

10

صائب دری به روی من از فیض وا شود

روزی که نامه ای ز ظفر خان به من رسد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor