غزل شمارهٔ 5809
Toggle stanza 1از گریه شبانه فزاید جلای چشم
11
از گریه شبانه فزاید جلای چشم
باشد ز اشک گرم چراغ سرای چشم
22
اجزای حسن زیر و زبر می شود ز خط
جز پیشگاه جبهه و دولتسرای چشم
33
از قید خط و زلف امید نجات هست
بیچاره عاشقی که شود مبتلای چشم
44
از باز چشم بسته نیاید اگر شکار
چون می برد ز اهل نظر دل حیای چشم؟
55
خیزد به رنگ دود ز مژگان نگه مرا
گرم است بس که از دل گرمم هوای چشم
66
در منزلت ز خنده اگر گریه بیش نیست
بالاتر از دهن ز چه دادند جای چشم
77
صائب غبار اگر چه به آیینه دشمن است
از خط چون غبار بود توتیای چشم
Sources
Persian text source: Ganjoor

