غزل شمارهٔ 5808
Toggle stanza 1از گوهر سرشک بود آب و تاب چشم
11
از گوهر سرشک بود آب و تاب چشم
چشمی که خشک شد نبود در حساب چشم
22
از چشم و دل مپرس که در اولین نگاه
شد چشم من خراب دل و دل خراب چشم
33
بیدار کردن دل خوابیده مشکل است
ور نه به یک دو قطره شود شسته خواب چشم
44
در دست رعشه دار گهر را قرار نیست
شد بیقرار اشک من از اضطراب چشم
55
از حیرت جمال تو آیینه خشک شد
از آفتاب اگر چه شود بیش آب چشم
66
خواهد دمید سبزه خط از عذار یار
تا خشک می کند عرق خود حجاب چشم
77
صبح از نظاره دیده خورشید را نیست
کی می شود سفیدی ظاهر نقاب چشم؟
88
هر چند از آفتاب بود تلخی گلاب
شد تلخ از ندیدن رویت گلاب چشم
99
از بس به روی تازه خطان چشم دوختم
چون مصحف غبار مرا شد کتاب چشم
1010
هرگز نمی رسد لب خمیازه اش بهم
از خانه است اگر چه مهیا شراب چشم
1111
صائب شکنجه ای بتر از چشم شور نیست
پروای شور حشر ندارد کباب چشم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

