غزل شمارهٔ 5255
Toggle stanza 1ازان زمان که ترا دیده در گلستان گل
11
ازان زمان که ترا دیده در گلستان گل
ز شبنم است سراپای چشم حیران گل
22
ز بیغمی دل ما پاره گردیده است
ز هرزه خندی خود می شود پریشان گل
33
نشد که غنچه منقار ما شکفته شود
درآن چمن که شود بی نسیم خندان گل
44
فتاده است براین دشت سایه لیلی
مزن ز آبله بر خار این بیابان گل
55
درآن چمن که تو برداری آستین زدهن
درآستین کند از شرم خنده پنهان گل
66
خیال بستر و بالین کمال بی شرمی است
درآن ریاض که باشد ز غنچه خسبان گل
77
ز تاب روی که خونش به جوش آمده است
که ریزد از عرق شرم رنگ طوفان گل
88
گره چو گریه خونین شده است دررگ شاخ
ز خجلت رخ شبنم فشان جانان گل
99
یکی هزار شد امید اشک ریزان را
گذاشت تا سر شبنم به روی دامان گل
1010
مپوش چشم چو شبنم درین چمن صائب
که چون ستاره صبح است برق جولان گل
1111
درآن چمن که گشاید سفینه را صائب
شود به زیر پر عندلیب پنهان گل
Sources
Persian text source: Ganjoor

