Toggle stanza 1
به هر دل آتشی از روی دلبر افتاده است
1

به هر دل آتشی از روی دلبر افتاده است

سپند ماست که از چشم مجمر افتاده است

2

زلال وصل تو یارب چه خاصیت دارد

کز آتش تو جهانی به کوثر افتاده است

3

ز خط نگشته بناگوش او غبارآلود

که عکس گرد یتیمی ز گوهر افتاده است

4

مرا ز گوشه عزلت مخوان به سیر بهشت

که چشم من به تماشای دیگر افتاده است

5

به بیشی و کمی مال نیست فقر و غنا

ز توست عالم اگر دل توانگر افتاده است

6

مجوی از دل بی طاقتان عشق قرار

که این سپند به صحرای محشر افتاده است

7

ز نافه مغز شکارافکنان کند معمور

غزال وحشی ما گرچه لاغر افتاده است

8

قسم به پاکی ما می خورند جوهریان

چه شد که دامن ما چون گهر تر افتاده است

9

ستاره ای که من از داغ عشق او دارم

به آفتاب قیامت برابر افتاده است

10

نگشته پشت لب او ز خط مشکین سبز

که سایه پر طوطی به شکر افتاده است

11

عجب که روی به آیینه سخن آرد

چنین که طوطی صائب به شکر افتاده است

Sources

Persian text source: Ganjoor