غزل شمارهٔ 6333

Toggle stanza 1
به آب و گل چه فرو رفته ای نظر وا کن
1

به آب و گل چه فرو رفته ای نظر وا کن

ازین خرابه چو سیلاب رو به دریا کن

2

مباش کم ز نسیم سحر درین گلزار

تو هم به خوش نفسی غنچه دلی وا کن

3

نگشته تنگ زمان سفر، ز دانه اشک

برای راه فنا توشه ای مهیا کن

4

درین دو هفته که ابر بهار در گذرست

تو نیز دامن امید چون صدف وا کن

5

مشو چو خوشه به یک سر درین چمن قانع

بکوش و چشم و دل خویش هر دو بینا کن

6

حریف بحر نگردد شناوری، زنهار

نشسته دست ز جان، دست عجز بالا کن

7

فکنده است ترا دربدر دهان سؤال

ببند یک در و صد در به روی خود وا کن

8

ز سنگ خاره دم تیغ زود برگردد

به هر که با تو کند دشمنی مدارا کن

9

همیشه دور به کام کسی نمی گردد

به خنده حاصل خود صرف همچو مینا کن

10

نمی توان به پر عقل شد فلک پرواز

ز عشق، صائب بال و پری مهیا کن

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor