غزل شمارهٔ 6333
شاعر: صائب
Toggle stanza 1به آب و گل چه فرو رفته ای نظر وا کن
11
به آب و گل چه فرو رفته ای نظر وا کن
ازین خرابه چو سیلاب رو به دریا کن
22
مباش کم ز نسیم سحر درین گلزار
تو هم به خوش نفسی غنچه دلی وا کن
33
نگشته تنگ زمان سفر، ز دانه اشک
برای راه فنا توشه ای مهیا کن
44
درین دو هفته که ابر بهار در گذرست
تو نیز دامن امید چون صدف وا کن
55
مشو چو خوشه به یک سر درین چمن قانع
بکوش و چشم و دل خویش هر دو بینا کن
66
حریف بحر نگردد شناوری، زنهار
نشسته دست ز جان، دست عجز بالا کن
77
فکنده است ترا دربدر دهان سؤال
ببند یک در و صد در به روی خود وا کن
88
ز سنگ خاره دم تیغ زود برگردد
به هر که با تو کند دشمنی مدارا کن
99
همیشه دور به کام کسی نمی گردد
به خنده حاصل خود صرف همچو مینا کن
1010
نمی توان به پر عقل شد فلک پرواز
ز عشق، صائب بال و پری مهیا کن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

