غزل شمارهٔ 2257
Poet: Saib
Toggle stanza 1خود به خود چشم تو در گفتارست
11
خود به خود چشم تو در گفتارست
بیخودی لازمه بیمارست
22
با حدیث لب جان پرور او
بوی گل چون نفس بیمارست
33
رزق اهل نظر از پرتو حسن
روزی آینه از دیدارست
44
فلک بی سر و پا فانوسی است
که چراغش ز دل بیمارست
55
تو نداری سر سودا، ورنه
یوسفی در سر هر بازارست
66
دل به ماتمکده خاک مبند
گر دل زنده ترا در کارست
77
ریگ این بادیه خون آشام است
خاک این مرحله آدمخوارست
88
سربلندی ثمر بی برگی است
خار را جا به سر دیوارست
99
سینه چاکان ترا چون گل صبح
مغز آشفته تر از دستارست
1010
در تن مرده دلان رشته جان
پر کاهی است که بر دیوارست
1111
عقل و فطرت به جوی نستانند
دوردور شکم و دستارست
1212
سیر و دور فلک ناهموار
چون تو هموار شوی هموارست
1313
بر من از زهر ملامت صائب
هر سر موی، زبان مارست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

