غزل شمارهٔ 2256
Toggle stanza 1زیر بال است پناهی که مراست
11
زیر بال است پناهی که مراست
شمع بالین بود آهی که مراست
22
کیست با من طرف جنگ شود؟
اشک و آه است سپاهی که مراست
33
آه سرد و نفس سوخته است
صبح عید و شب ماهی که مراست
44
در سفر بار رفیقان نشوم
دل بود توشه راهی که مراست
55
دست قدرت به قفا می پیچد
برق را مشت گیاهی که مراست
66
به دو صد دانه گوهر ندهم
در جگر رشته آهی که مراست
77
چون نباشد خجل از رحمت حق؟
بیگناهی است گناهی که مراست
88
آن حبابم که درین بحر گهر
سر پوچ است کلاهی که مراست
99
صیقل حسن بود دیده پاک
رخ مگردان ز نگاهی که مراست
1010
بال پرواز هزاران چشم است
از قناعت پر کاهی که مراست
1111
شاهد شور محبت صائب
روی زردست گواهی که مراست
Sources
Persian text source: Ganjoor

