غزل شمارهٔ 1060
Poet: Saib
Toggle stanza 1در بیابانی که خارش تشنه خون خوردن است
11
در بیابانی که خارش تشنه خون خوردن است
پای در دامن کشیدن گل به دامن کردن است
22
رزق ما چون شبنم از رنگین عذاران چمن
با کمال قرب، دندان بر جگر افشردن است
33
چون صدف دامن گره کردن به دامان گهر
در گریبان دشمن خونخوار را پروردن است
44
خو به عزلت کن که در بحر پر آشوب جهان
گوشه گیری کشتی خود را به ساحل بردن است
55
معنی نازک به آسانی نمی آید به دست
پیچ و تاب جوهر هر شمشیر از خون خوردن است
66
عمر در تمهید اسباب سفر ضایع مکن
توشه ای گر هست راه عشق را، دل خوردن است
77
نیست راهی از دل و دین باختن نزدیکتر
در قمار عشق هر کس را که میل بردن است
88
سر به جیب خامشی بردن درین آشوبگاه
از خم چوگان گردون گوی بیرون بردن است
99
از تأمل پایه معنی به گردون می رسد
سرفرازی نخل را صائب ز پا افشردن است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

