غزل شمارهٔ 6287
Poet: Saib
Toggle stanza 1گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من
11
گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من
پرده چشم غزال است سیه خانه من
22
گرد هستی نشسته است به کاشانه من
می رود سیل سبکبار ز ویرانه من
33
برق جایی که ز خرمن به تغافل گذرد
به چه امید برآید ز زمین دانه من؟
44
بحر را موج به زنجیر اقامت نکشد
چه کند سلسله با شورش دیوانه من؟
55
گرچه این میکده از خون جگر لبریزست
باده ای نیست به اندازه پیمانه من
66
هر زبانی که ازو زهر ملامت ریزد
سایه بید بود بر سر دیوانه من
77
می کشد دامن رعنایی فانوس به خاک
شمع در حسرت خاکستر پروانه من
88
دیده شیر چراغ سر بالین من است
پرده چشم غزال است سیه خانه من
99
فارغ از دردسر هستی ناقص گردد
هر که مالد به جبین صندل بتخانه من
1010
صائب از حوصله هوش برآید فریاد
چون برآید ز جگر ناله مستانه من
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

