غزل شمارهٔ 1936
Toggle stanza 1در هر دلی که ریشه کند پیچ و تاب عشق
در هر دلی که ریشه کند پیچ و تاب عشق
پیوسته همچو زلف، سرش در کنار اوست
موج سراب می شمرد سلسبیل را
دلداده ای که تشنه بوس و کنار اوست
پیراهنش قلمرو جولان یوسف است
هر پرده دلی که در او خارخار اوست
چینی که از جبین نگشاید به زور می
غافل مشو که سکه دارالعیار اوست
خونابه ای که می چکد از مو به موی ما
بی اختیار دیده و دل، از فشار اوست
آن پادشاه حسن که منظور صائب است
خورشید، صید سلسله مشکبار اوست
آن روی لاله رنگ که دل داغدار اوست
چشم سهیل، خال لب جویبار اوست
رنگی که ریخت در قدح لعل، آفتاب
ته جرعه ای ز لعل لب آبدار اوست
با آن فروغ حسن، جگر گوشه سهیل
برگ خزان رسیده ای از لاله زار اوست
هر شبنمی که هست درین باغ و بوستان
گل را بهانه ساخته آیینه دار اوست
گردون که نعل اوست در آتش ز آفتاب
چون سبزه زیر سنگ ز کوه وقار اوست
از دیده نظارگیان می برد غبار
هر مصحف دلی که به خط غبار اوست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
آن ترک نازنین که جهانی شکار اوست
دلها اسیر سلسله مشکبار اوست
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 305
یار من آن که لطف خداوند یار اوست
بیداد و داد و رد و قبول اختیار اوست
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 93
ماری است نی که مهره دل بیقرار اوست
جاروب سینه ها نفس بی غبار اوست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1937
Sources
Persian text source: Ganjoor

