غزل شمارهٔ 3272
Poet: Saib
Toggle stanza 1گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد
11
گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد
شانه را دست در آن زلف نگارین گردد
22
مانع شوخی آن چشم نشد پرده خواب
برق در ابر محال است بتمکین گردد
33
می بری دلبری ای شوخ زحد، می ترسم
کز گر انباری دل زلف تو بی چین گردد
44
از جوان حرص فزون است کهنسالان را
خار چون خشک شود بیش شلایین گردد
55
عالمی گردن امید برافراخته اند
تا به خون که دم تیغ تو رنگین گردد
66
اگر از باده شود چهره خوبان رنگین
باده از چهره رنگین تو رنگین گردد
77
چشم خورشید کز او خیره شود چشم جهان
از تماشای رخت مشرق پروین گردد
88
کوه غم بار به دل نیست طلبکار ترا
که سبکسیر شود سیل چو سنگین گردد
99
پای خوابیده محال است به معراج رسد
چشم خودبین چه خیال است خدابین گردد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

