Toggle stanza 1
چون ز می صفحه رخسار تو گلگون گردد
1

چون ز می صفحه رخسار تو گلگون گردد

چشم نظارگیان کاسه پر خون گردد

2

حسن را آینه صاف بود روشنگر

چه عجب لیلی اگر واله مجنون گردد؟

3

کرد از بوسه مرا آن لب نوخط معمور

روزی از پاس نمک داشتن افزون گردد

4

هرکه دیوانه شد، از پند نگردد عاقل

خون چو شد مشک، محال است دگر خون گردد

5

خط لب لعل ترا توبه ز خونخواری داد

دل عاشق به چه امید دگر خون گردد؟

6

نیست از گرد گنه رحمت یزدان را باک

بحر از سیل محال است دگرگون گردد

7

فیض حق در دل آلوده نگردد نازل

خم چو بی باده شود جای فلاطون گردد

8

نرسد دام تهی چشم به گرد عنقا

چون کسی باخبر از عالم بیچون گردد؟

9

چاره غفلت سرشار بود بیداری

کاین سپه زود پریشان ز شبیخون گردد

10

غوطه در خون زده از حسرت شیرین، چه عجب

دوش فرهاد اگر مسند گلگون گردد

11

گر چنین خواجه به سیم و زر خود تکیه کند

زود همصحبت و همخانه قارون گردد

12

حسن صائب ز هوادار کند نشو و نما

سرو در زیر پر فاخته موزون گردد

Sources

Persian text source: Ganjoor