غزل شمارهٔ 6641
Poet: Saib
Toggle stanza 1بیگانگی ز حد رفت ساقی می صفا ده
بیگانگی ز حد رفت ساقی می صفا ده
ما را ز خویش بستان خود را دمی به ما ده
از پافتادگانیم در زیر پا نظر کن
از دست رفتگانیم دستی به دست ما ده
هر چند بوالفضولی است از دور بیش جستن
در زیر چشم ما را پیمانه ای جدا ده
دیوان ما و خود را مفکن به روز محشر
در عذر خشم بیجا یک بوسه بجا ده
گر بوسه ای نبخشی، دشنام را چه مانع؟
گر آشنا نگردی پیغام آشنا ده
ای پادشاه خوبی در شکر بی نیازی
از حسن خود زکاتی گاهی به این گدا ده
بی جذبه از تردد کاری نمی گشاید
چون برگ که سبک شو خود را به کهربا ده
از تیرگی چو صائب محروم از لقایی
چندان که می توانی آیینه را جلا ده
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده
من در میانه پیری دین را به باد داده
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1743
عید است و موسم گل، ساقی بیار باده
هنگام گل که دیده بی می قدح نهاده
HafezAshʿar-e Muntasabشمارهٔ 48
در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده؟
بر تخت شه کی باشد جز شاه و شاهزاده؟
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2389
آن آتشی که داری در عشق صاف و ساده
فردا از او ببینی صد حور رو گشاده
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2390
سر پا برهنگانیم اندر جهان فتاده
جان را طلاق گفته دل را به باد داده
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 715
Sources
Persian text source: Ganjoor

