غزل شمارهٔ 4061
Toggle stanza 1مجنون نظر به شوخی چشم غزال کرد
11
مجنون نظر به شوخی چشم غزال کرد
یاد آمدش ز وحشت لیلی وحال کرد
22
در روزگار حسن تو از خجلتی که داشت
گل آب ورنگ خود عرق انفعال کرد
33
گل کرد چون شفق ز گریبان ودامنش
چندان که چرخ خون مرا پایمال کرد
44
شیرازه بهار تماشا گسسته بود
تا مرغ پرشکسته ما فکر بال کرد
55
پیچد زبان سبزه خاکش به یکدگر
حیرانی رخ تو کسی را که لال کرد
66
جوش نشاط خون من از می زیاده بود
این عالم فسرده مرا چون سفال کرد
77
پیری اگر چه گوهر دندان ز من گرفت
شادم که بی نیاز مرا از خلال کرد
88
هر بلبلی که از رخ گل نسخه برگرفت
عیش بهار فصل خزان زیربال کرد
99
از سایه خط تو چو خورشید روشن است
میلی که آفتاب تو سوی زوال کرد
1010
هر سیل تیره ای که ازان تیره تر نبود
روشنگر محیط به موجی زلال کرد
1111
صائب بس است چند کنی فکر آن دهن
نتوان تمام عمر خیال محال کرد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

