Toggle stanza 1
فروغ روی تو چون از نقاب می گذرد
1

فروغ روی تو چون از نقاب می گذرد

عرق ز پیرهن آفتا می گذرد

2

به خون دل گذرد روزگار سوختگان

مدار شعله به اشک کباب می گذرد

3

ازین چه سود که در گلستان وطن دارم؟

مرا که عمر چو نرگس به خواب می گذرد

4

ز پیش خرمن من برق از کم آزاری

به آرمیدگی ماهتاب می گذرد

5

کسی چگونه کند هوش را عنانداری؟

که موج لاله و گل از رکاب می گذرد

6

بنای توبه سنگین ما خطر دارد

اگر بهار به این آب و تاب می گذرد

7

به تشنگی گذرد ز آب زندگی صائب

کسی که موسم گل از شراب می گذرد

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…